تبليغاتX
:: خادم الشهداء ::  

خادم الشهداء

عکس فیلم و خاطرات دفاع مقدس



 

لبخندي كه روي سينه ماند

 

 


از همة لشكر حاج همت، فقط چند تن نيروي خسته و ناتوان باقي مانده است.
امروز، هفتمين روز عمليات خيبر است. هفت روز پيش، رزمندگان ايراني، جزاي ر
مجنون را فتح كردند و كمر دشمن را شكستند. آنگاه دش من هر چه در توان
داشت، به كار گرفت تا جزاير از دست داده را پس بگيرد؛ ام.ا رزمندگان ايراني تا
امروز مقاومت كرده اند.
همه جا دود و آتش است. انفجار پشت انفجار، گلوله پشت گلوله . زم ين از
موج انفجار مثل گهواره تكان مي خورد. آسمان جزاير را به جا ي ابر ، دود فرا
گرفته است... و هواي جزاير را به جاي اكسيژن ، گاز شيميايي.
حاج همت پس از هفت شبانه روز بيخوابي، پس از هفت شبانه روز فرماندهي،
حالا شده مثل خيمه اي كه ستونهايش را كشيده باشند؛ نه توان ايستادن دارد و نه
توان نشستن و نه حتا توانِ گوشي بيسيم به دست گرفتن.
حاج همت لب مي جنباند؛ ام.ا صدايش شنيده نمي شود. لبها ي او خش كيده و
اين طور ي » : چشمانش گود افتاده است. دكتر با تأسف سري تكان داده، مي گويد
فايده اي ندارد. ما داريم دستي دستي حاج همت را به كشتن مي دهيم. حاجي بايد
بستري بشود. چرا متوجه نيستيد؟ آب بدنش خشك شده. چند روز است كه هيچي
«... نخورده
«. خوب، يك سرُم ديگر وصل كن » : سيد آرام مي گويد
آخر سرُم كه مشكلي را حل نمي كند و مگر انسان » : دكتر با ناراحتي مي گويد
«؟ تا چند روز مي تواند با سرُم سر پا بماند

 


ادامه مطلب
+نوشته شده درجمعه 26 بهمن1386ساعت 20:42 توسط خادم الشهداء |

 

  

 

+نوشته شده درپنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 1:38 توسط خادم الشهداء |

لوگو همسنگران

قافله شهداء حاج رضوان بسيجي 57 فدايي سيد علي نسيم جبهه شهيدستان چفيه


>